ابراهيم اصلاح عربانى
235
كتاب گيلان ( فارسى )
« چندى نگذشت كه احسان الله خان نيز با اطرافيان خود كه عبارت از حسابى ، ذره ، لادبن ، حاج جعفر كنگاورى و غيره بودند از ايران حركت و به باكو وارد شدند . ناگفته نماند بااينكه در آن تاريخ تعداد اطرافيان مرحوم احسان الله خان به 250 نفر تقليل يافته بود معهذا شخصا مايل نبود ايران را ترك كند ؛ مىگفت مىمانم و مىجنگيم ولى كنسول رشت شوروى به او مىگفت ما با دولت ايران معاهده بستهايم و تكليف سياست خارجى ما براى مدت متمادى با دولت ايران روشن شده و ما نمىتوانيم از شما جانبدارى بكنيم بايد حتما ايران را ترك نموده و به باكو برويد . اين بود كه احسان الله خان در مقابل اصرار كنسول مزبور ناگزير شد كه به وسيله كشتى به باكو عزيمت نمايد . از آنجايى كه راضى به رفتن نبود سه بار به داخل كشتى رفته و به ساحل برگشته بود . آخرينبار ورود به كشتى نطقى كرده و از اتباع و همفكران خود خداحافظى و به آنها وعده داده بود كه قريبا مراجعت و هدف خود را تعقيب خواهد كرد ! نشان بدان نشان كه براى هميشه رفت و ديگر برنگشت و تمامى آرزو و آمال خود را به قبر برد ! » هنگامىكه كشتى حامل احسان و همراهان از تيررس دور شده بود قواى دولتى رسيدند و چند تير نيز به سوى كشتى شليك كردند . شايد در اين لحظات ناظران صحنه نتوانستند به حقيقت جريان پىببرند و از توافقهاى پشت صحنه اطلاع حاصل نمايند اما سالها بعد كسانىكه نهضت جنگل را دقيقا مورد بررسى قرار دادند و مدارك و اسناد منتشر شده درباره جنگل ، از جمله خاطرات سرلشگر كوپال را مطالعه كردند در تصنعى بودن اين صحنه كمترين ترديدى نمىتوانند به خود راه دهند . فراريان شوروى تا سال 1934 ميلادى به زندگى عادى خود ادامه مىدادند . اغلب آنها از وضع خود ناراضى بودند . از سال 1934 به بعد هنگامىكه استالين دست به تصفيه زد اكثريت آنان اعدام يا زندانى شدند . احسان اللّه خان نيز كه در شمار ناراضيها بود زندانى شد و به سيبرى تبعيد گرديد . در سال 1939 وى در شرايط سختى در اردوهاى كار اجبارى سيبرى جان سپرد . همسرش عظمت خانم كه دختر يكى از مالكان سرشناس و متنفذ لاهيجان بود بعد از شهريور 1320 به ايران بازگشت و پس از هفت سال دار فانى را وداع كرد . وقتى ميرزا كوچك خان از تسليم خالو قربان و فرار احسان اللّه خان اطلاع حاصل كرد و در جريان وقايع قرار گرفت متوجه شد كه تمام راهها براى ادامه مبارزه مسدود شده است لذا تصميم گرفت توسط نمايندگان خود با سردارسپه وارد مذاكره شود و به طريقى با او صلح نمايد . او با خود مىانديشيد كه صلح با سردارسپه نهضت جنگل را از سقوط حتمى نجات داده و شخص او و افرادش را از تنگنائى كه در آن گرفتار شدهاند خلاصى خواهد بخشيد . شايد با اين اقدام بتواند در آيندهاى دور يا نزديك با استفاده از فرصتهائى كه حوادث و اتفاقات آينده پيش خواهد آورد آتش نهضت را بار ديگر شعلهور سازد . لذا دو تن از نزديكان خود ، عبد الحسين شفائى و محمد على خمامى را براى مذاكره با وزير جنگ به رشت روانه كرد . رضا خان نمايندگان ميرزا را در حضور چند تن از فرماندهان ملاقات كرد و بر خلاف فرماندهان حاضر در جلسه ، كه ضمن مذاكرات خشونت و درشتى نشان داده و اتهاماتى از قبيل قتلوغارت و باجخواهى و سرقت به مجاهدان جنگل وارد مىساختند ، وى نرمى و ملايمت پيش گرفت و پس از آنكه در مورد منابع درآمد جنگليها و ميزان هزينه و مخارج آنها سئوالاتى مطرح ساخت اظهار داشت : « تا اينجا اقدامات ميرزا درست است و همهاش از روى كمال حسن نيت و ملتخواهى و وطنپرستى بوده است . من شخصا به نام دولت ايران تصديق مىكنم كه عمليات انقلابيون جنگل به نفع ملت و كشور ايران بوده كه در روزهاى باريك كمكهاى شايستهاى در جلوگيرى از تعرض بيگانگان نمودهاند و جاى آن داشت كه ميرزا خود را به مركز مىرسانيد و زمام امور را به دست مىگرفت ليكن به علت دورى از مركز توفيق نيافت . اكنون من در مركز قيام كرده و همان منظور انقلابيون جنگل را تعقيب مىكنم . چنانچه ميرزا به تهران رسيده بود مىتوانست جميع منوياتش را اجرا كند اما من تا به حال يك قسمت از منوياتش را اجرا كردهام و از اين به بعد نيز قسمت مابقى را اجرا خواهم نمود . حاضر شويد در اين منظور مشترك با ما همكارى نمائيد . » سپس به فرج اللّه بهرامى دبير اعظم دستور داد نامهاى به ميرزا نوشته و پس از شرح مطالب فوق ميرزا را دعوت به همكارى نمايد . مخصوصا تأكيد كرده گفت به ميرزا بنويسيد تقاضا دارم بيائيد دست بهدست هم داده ايران را نجات دهيم . نمايندگان ميرزا پس از دريافت نامه سردارسپه به مقر ميرزا مراجعت كردند و طبق موافقتى كه حاصل شده بود قرارداد متاركه جنگ ، ظرف چهل و هشت ساعت توسط نمايندگان طرفين در « آتشگاه » به امضاء رسيد . امضاكنندگان قرارداد متاركه جنگ عبارت بودند از على آقا خان و على ديلمى به نمايندگى جنگل و حاجى على خان و دو تن از افسران خط مقدم جبهه به نمايندگى از طرف سردار سپه . در جلسهاى كه ميرزا كوچك خان و يارانش پس از دريافت نامه دوستانه رضا خان تشكيل دادند تصميم گرفته شد پاسخ گرم و مناسبى به نامه مزبور داده شود و يادآورى گردد كه « با ملاحظه نامه مشروح و نويدى كه در آن به ملت ايران داده شده است مقدرات ملى خود را از اين تاريخ به شما تفويض مىكنيم . » ضمنا تقاضا شود كه به منظور تبادل نظر و تعيين خط مشى آينده و نيز دست يافتن به حسن تفاهم بيشتر محلى براى ملاقات تعيين گردد . رضا خان به نامه مزبور پاسخ مثبت داده ضمن ابراز خوشحالى ميرزا را براى مذاكره به رشت دعوت نمود . جنگليها تقاضا كردند محل ديگرى غير از رشت براى ملاقات تعيين شود و رضا خان جمعهبازار را انتخاب كرد امّا محل مزبور نيز مورد موافقت جنگليها قرار نگرفت و از رضا خان تقاضا شد ملاقات در صومعهسرا انجام گيرد . دو تن نمايندگان جنگل مأموريت پيدا كردند كه به رشت عزيمت كرده قرار ملاقات را در صومعهسرا بدهند اما حدوث يك واقعه غير مترقبه مذاكرات صلح را متوقف ساخته آتش جنگ را شعلهور كرد . برخى از فرماندهان در مواضع مختلف هنوز از قرارداد متاركه جنگ اطلاع نيافته بودند بدينجهت در نيمه شب بيست و ششم مهر هنگامىكه شيخلسكى فرمانده جبهه ماسوله با نفرات خود تغيير مكان مىداد از سوى نعمت اللّه آليانى داماد معين الرعايا مورد حمله قرار گرفت . طى يك ساعت زدوخورد سه افسر و پانزده سرباز از